X
تبلیغات
عشق رویایی
عشق رویایی

به کــــــــلبه عشق رویاییم خوش آمدید

عشق نامهربونم 

دلم واسه بچگیهامون تنگ شده ...میدونی چه روزایی رو سر کردیم با هم؟نه نمیدونی! اگه میدونستی بخاطر حرف های دیگرون،دیگرون یعنی مامانت،مامانم،مادربزرگ خدابیامرز،و....من و از خودت دور نمیکردی اونم با بی رحمی تمام.

آخه چرا

مگه من گفتم بیا مال هم شیم؟البته میخواستم بگم ولی تو نذاشتی که بگم....

تو امون ندادی گلم

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط جواد| |

چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشماتو می بندی

وقتی گریه می کنی

وقتی فکر می کنی

وقتی چیزی را تصور می کنی

وقنی احساس آرامش می کنی

وقتی نفس عمیق می کشی

وقتی گلی را می بینی

وقتی عشقو باور می کنی

وقتی می خوای.......

میدونی چرا ؟؟؟؟؟

برای این که قشنگ ترین چیز های دنیا قابل دیدن نیستند

......... اینو گفتم تا بدونی هر شب چند دقیقه ایی قبل اینکه خواب بچشمام بیاد..تو رو با چشم بسته میبینمت وحست میکنم.....

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط جواد| |

من با یه دنیا دلخوشی پیش تو موندگار میشم

شبا به یادت میخوابم با یاد تو بیدار میشم

چقدر به دنبال چشات اینور و اونور اومدم

برای پیدا کردنت به هر کجا سر میزدم

حالا که کنارمی هیچ آرزویی ندارم

تموم هست و نیستمُ فقط واسه تو میذارم

من میمونم پیش تو با یه دنیا عشق و آرزو

اگه توام مثل منی اگه دوسم داری بگو

هر بار نگاهت میکنم از بار پیش قشنگتری

با اون چشای مهربون منو به رویا میبری

من با یه دنیا دلخوشی تو رو تماشا میکنم

                           هر بار تو چشمات یه دونه ستاره پیدا میکنم

دوستت دارم عشق من ..... دوستت دارم تا بی نهایت....دوستت دارم حتی در تنهایی..دوستت دارم به اون چشمای سیاه و خمارت به اون دستای نرم و لطیفت به اون همه عشق و بی وفاییات به اون همه قهر ها و آشتی های شیرینت. به اون همه ی خاطرات بد و خوب کودکیمون و نوجوونیمون..............دوستت دارم تا ابدیت 

نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط جواد| |

سلام

بر گرفته از ترانه فرزاد فرزین

یه نگاه آره یه نگاه ، دوست دارم من بخدا
یه ستاره یه صدا ، من نمیشم از تو جدا

یه نفر آره یه نفر ، دل و با خودت ببر
یه پری آره یه پری ، تو از همه عالم سری

عشق منی تو عمر منی
هر جا باشم توی قلب منی

روی لب هام فقط اسم تویه
تو حس خوبه عاشق شدنی

عشق منی آره عمر منی
آره دوست دارم و تو مال منی

عشق منی عمر منی
یادت باشه تو خیال منی

هر جای دنیامی ، تو شانس فردامی
مثل فرشته ها ، هر شب تو رویامی

همه ی باورم از تو نمی گذرم
تو حس خوبه لحظه هامی

هر روز و هر لحظه تو رو می بینم و
تو فکرم دستات و بازم می گیرم و

چشمام می بندم ، یادت می افتم و
آره تو همیشه باهامی

عشق منی تو عمر منی
هر جا باشم توی قلب منی

روی لب هام فقط اسم تویه
تو حس خوبه عاشق شدنی

عشق منی آره عمر منی
آره دوست دارم و تو مال منی

عشق منی عمر منی
یادت باشه تو خیال منی

عشق منی آره عمر منی
آره دوست دارم و تو مال منی

عشق منی عمر منی
یادت باشه تو خیال منی

عشق منی

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 6:52 قبل از ظهر توسط جواد| |

اعتبارعشق
تو این روزا ما آدما
گل نمیدیم به دست هم
از یادمون داره میره
دلتنگیهای دم به دم

این روزا همه جا
صحبت بی وفاییه
ورد زبون آدما
تنهایی و جداییه

هر کی به فکر خودشه
همدلی معنا نداره
حتی دیگه بی بهونه
عشق میره تنهات میزاره

یکی بیاد، یکی بیاد
چلچله رو صدا کنه
پنجره های بسته رو 
بیاد دوباره واکنه

یکی بیاد داد بزنه
که دوره ، دوره ی وفاست
دشمنی معنا نداره
دنیا پر از صلح و صفاست

یکی بیاد، یکی بیاد
تا آ خر عاشق بمونه
دل زده وخسته نشه
دل کسی رو نشکونه

من می مونم تا که نگن
عشق دیگه بی دووم شده
من می مونم تا که نگن
دوره ی عشق تموم شده

من می مونم تا بدونن
عاشق و باوفا کیه؟
تا دیگه کسی نگه
یک دل باصفا چیه؟

من میمونم تا که بگم
دوست داشتنم حقیقته
برای اعتبار عشق 
همین خودش غنیمته

نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط جواد| |

 

و اینک شعر بعدی اعظم سعیدی تقلیدی از مریم حیدرزاده

«دوس ندارم»

چی می شه که من بگم،آدما رو دوس ندارم

خودمو،اونا رو حتی تو رو دوس ندارم

دیگه از منم گذشت که عاشق کسی بشم

حتی اون دیوونه بازی ها رو من دوس ندارم

آره راست می گی یه وقت جونم سرعشق می رفت

دیگه حتی فکر اون روزا رو من دوس ندارم

یه گره رو پیشونی، یه نگاه جای دیگه

حق دارم بگم که من عاشقی رو دوس ندارم

نه غریبه کاری کرد،نه آشنا خیری رسونه

هیچ کدوم،غریبه و آشنا رو دوس ندارم

می دونم کفره ولی دعا واسم فایده نداشت

من دعا نمی کنم،دعا رو دوس ندارم

کاش می شد همون بچه می موندیم همیشه

گر چه من خیلی بدم،بچه ها رو دوس ندارم

یه زمانی یه نگاه وجودمو تکون می داد

ولی حالاحتی اون نگاه و هم دوس ندارم

یعنی چی دیوونتم،می خوامت ، دوستت دارم؟

نمی دونم چرا این جمله ها رو دوس ندارم؟

خدا هر چی سر رام بود طعم تلخی رو می داد

آخه من می خوام بگم بدبختی رو دوس ندارم

خدایا هیچکی نساخت با تک دل بی قرارم

این یکی حق با منه،بنده ها تو دوس ندارم

همه عمرم توی سوختن واسه پروانه گذشت

ولی دل سنگم و حتی شمعا تو دوس ندارم

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط جواد| |

به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز و تبریک و تهنیت این شعر  و گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد


تنهایی

تنهایی رو دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی رو دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

تنهایی رو دوست دارم زیرا تجربه کردم

تنهایی رو دوس دارم زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست

و انتظار کشیدنم را پنهان می کنم

شاعر: مدیر وبلاگ :::<جواد >:::  تقدیم به یارم *تنهایی*Admin JAVAD  

سال خوبی براتون آرزو می کنم

یا حق........       

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط جواد| |

niyayeesh

بیایید دست نیایش بسوی خدا دراز کنیم

صداقت

مي گويند: بتاب!
از بدو دلدادگي تا انتهاي سرگشتگي!
و من؛ مات! تنها در افکار خود سايه روشن مي زنم!
مي گويند: بخوان!
از ابتداي خلقت تا روزهاي نيامده!
و من؛ مبهوت! در آشفتگي خود فرياد مي زنم!
مي گويند: برقص!
از بلنداي ناز تا خواهش نياز!
و من؛ بي تاب! دوش به دوش پروانه ها ديوانه مي شوم!
مي گويند: بمان!
از ديروز روز تا فرداي شب!
و من...
و من مي روم!
که شامگاهان بي روزن به استجابت صبح ننشسته اند!
مي روم که آغاز کنم!
از امروز روز تا فرداي روزتر؛
اما؛
آخر بي همسفر که نمي شود پريد!
بايد تو باشي تا شوق رسيدن معنا بگيرد!
تو بالهاي مرا بگيري و من دستان تو را!
و سرود رفتن و رفتن را تا فرداها در گوش جانم زمزمه کني!

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط جواد| |

تو رو می خوام

شبا به زير نور مهتاب

با ياد تو دست به دعا ميشم

واسي خوشبختي تو دست به دعا ميشم

تو رو از خدا  مي خوام

تو رو فقط و فقط واسي خودم مي خوام

حتي توي روياهام تو رو مي خوام

به وقت دعا بازم تو رو واسي دل خودم مي خوام

عکس

آثار خوشنویسی استادان ایرانی

 

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط جواد| |

                        سحر بلبل حکایت با صبا کرد

                        که عشق روی گل با ما چها کرد

                        از آن رنگ رخم خون در دل افتاد

                        و از آن گلشن بخارم مبتلا کرد

                        غلام همت آن نازنینم

                        که کار خیر بی روح و ریا کرد

                        من از بیگانگان دیگر ننالم

                        که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

                                    .. <<<..

                       با سر انگشتان لرزان می نویسم نامه ای

                       تا بخوانی قصه پر غصه دیوانه ای

   جای پای اشک ها بر هر سطور نامه ام 

    با جوابت چلچراغان می شود ویرانه ای

                  ...<<<...

     شب ها سکوت است و سکوت است و سیاهی

     آوای تو می خواندم از لاینتهایی

     آوای تو می آورم از شوقی به پرواز

    شب ها سکوت است و سکوت است وسیاهی

      آوای نوای تو، به من می رسد از دور

     دریایی و من، تشنه ی مهر تو چو ماهی

      وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان

     خوش می دهد از گرمی این شوق،گواهی

     دیوار تو گر صبح ابدهم دهم دست

     من سر خوشم از لذت این چشم به راهی

     ای عشق تو را دارم و دارای جهانم

    همواره توئی و هر چه تو گوئی و تو خواهی

                  ....<<<....

     نگاهت دام و ابرویت کمند است

     سرت چون آسمان من بلند است

     توئی یک باغبان در وسعت باغ

     بگو نرخ اقاقی ها به چند است

               ....<<<....

     اسمان با شیونم لبریز شد

    کاسه صبرم دگر سر ریز شد

   بی تو در فصلی پر از دلواپسی

   کوچه های سبز من، پائیز شد

             ....<<<....

   دلتنگ تر از ابر بهارم ای اشک

  پیوسته هوای گریه دارم ای اشک

  بر حال من و این دل بشکسته ببار

  من تلخی بغض شوره زارم ای اشک

                 ....<<<....

نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط جواد| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

JavaScript Codes

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

20Tools-بیست تولز-

سرویس وبلاگ دهی صبا بلاگقالب و ابزار مهر اسکین

-بیست تولز- Digital Clock - Status Bar
>